پریا…
فوریه 23, 2011 at 5:26 ب.ظ. 12 دیدگاه
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشته بود
زارو زار گریه می کردن پریا
مث ابرای بهار گریه می کردن پریا
گیسشون قد کمون رنگ شبق
از کمون بلندتر ک ،از شبق مشکی ترک
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشتشون سردو سیا قعله ی افسانه ی پیر
از افق جیرینگ جیرینک صدای زنجیر میومد
از عقب از توی برج ناله ی شبگیر میومد
پریا !گشنه تونه ؟
پریا! تشنه تونه ؟
پریا !خسته شدین ؟
مرغ پر بسته شدین ؟
چیه این های های تون
گریه تون وای وای تون ؟
پریا هیچی نگفتن ِ زار زار گریه می کردن پریا
مث ابرای بهار گریه می کردن پریا
پریای نازنین
چه تون زار می زنین ؟
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب نمی گین برف میاد ؟
نمیگین بارون میاد ؟
نمگین گرگه میاد می خورتون ؟
نمیکین دیوه میاد یه لقمه خام می کندتون ؟
نمی ترسین پریا نمیاین به شهر ما؟
شهر ما صداش میاد صدای زنجیراش میاد
پریا………………….
شهر ما صداش میاد صدای زنجیراش میاد، شهر ما صداش میاد صدای زنجیراش میاد، شهر ما صداش میاد صدای زنجیراش میاد….
ورودی دستهبندی شده در: دستهبندی نشده. برچسبها: .
12 دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید

1.
خاستگاه | فوریه 24, 2011 در 5:13 ب.ظ.
نمی ترسید پریا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا می ترسیم اما…..
2.
حجی | مارس 13, 2011 در 5:39 ب.ظ.
اما؟؟؟؟
3.
خــــــآتون خـــــــآموش | فوریه 24, 2011 در 6:43 ب.ظ.
این افسانه ها هی تکرار میشه هی تکرار میشه
4.
حجی | مارس 13, 2011 در 5:38 ب.ظ.
اونقدری که ما بمیریم
5.
مجتبي | فوریه 25, 2011 در 11:37 ق.ظ.
خوش به حال پريا!
حق دارن گريه كنن!
6.
حجی | مارس 13, 2011 در 5:38 ب.ظ.
پریای نازنین….
7.
باران | فوریه 25, 2011 در 3:55 ب.ظ.
حجی جان درود
کم پیدا شدی آقا داماد
این روزها روزهای دلگرفتن و ناراحتیه … اما … اندکی صبر سحر نزدیک است.من مطمئنم …مطمئن.
8.
حجی | مارس 13, 2011 در 5:38 ب.ظ.
چی بگم والا
9.
godool2 | فوریه 26, 2011 در 5:23 ب.ظ.
کامیونهای شهر شما 10 اسفند میخوان کارهای خوب انجام بدن.
10.
حجی | مارس 13, 2011 در 5:38 ب.ظ.
چممیدونم
11.
باران | مارس 7, 2011 در 5:17 ب.ظ.
کجایی شاداماد نیستی کم پیدایی ؟
12.
حجی | مارس 13, 2011 در 5:37 ب.ظ.
زیر سایتونیم رفیق