جشن دلتنگی
نوامبر 8, 2010 at 6:28 ب.ظ. 42 دیدگاه
زمزمه های حضور در پس ابرهای فاصله بدجور هوای دل را بارانی می کند، و عطش تند زندگی هراس ها را بیشتر، و نفس خوش رازقی امیدها را،….. اما افسوس که عمر رازقی کوتاه تر از عمر زندگیست….
و لمس بیهودگی زمان و باز لمس زوال روزهای بی پایان تشنگی، سراب را پررنگ تر می کند، و کبوترهای نشسته بر بام خانه کاهگلی مادربزرگ برای همیشه می پرند و حضور را بی معنی می کنند، و تناقض صدای آشکار قناری شکسته بال تجلی پرواز را سخت و سخت تر می کند، و رخ بی رنگ آینه اسرار فاش می نماید، و چین و چروک های دست پدر داغ تازه ایی بر دلمان می نشاند، داغی چون ندیدن دوباره آن روزها….
ورودی دستهبندی شده در: دستهبندی نشده. برچسبها: .
42 دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید

1.
ف@طمه | نوامبر 8, 2010 در 7:33 ب.ظ.
آخی حجی شاید درکت نکنم ولی حجم غمت مدونم سنگینه…
2.
حجی | نوامبر 9, 2010 در 5:12 ب.ظ.
مششششششششششششششکرم
3.
خــآتون خــآموش | نوامبر 8, 2010 در 7:56 ب.ظ.
حجی این روزمرگی هاست که ادم رو وادار به دلتنگی میکنه و دلتنگی ادم رو وادار به واژه بازی…امیدوارم همه دلتنگیها از حجی ما دور باد..
4.
حجی | نوامبر 9, 2010 در 5:11 ب.ظ.
نوش
5.
حوری | نوامبر 8, 2010 در 7:59 ب.ظ.
اینایی گفتی یعنی چه؟
6.
حجی | نوامبر 9, 2010 در 5:10 ب.ظ.
مراجعه شود به جواب وارش
7.
مهرشيد،دختر اصفهاني | نوامبر 9, 2010 در 5:48 ق.ظ.
حقيقت گاهي خيلي تلخ ميشه
8.
حجی | نوامبر 9, 2010 در 5:10 ب.ظ.
مثل شمشیر میشود گاهی
9.
وارش | نوامبر 9, 2010 در 7:25 ق.ظ.
نويسنده خيلي قاطي نوشتي اينها كه وگويي يعني چچچچچچچچچچچچچه !!!
8o
10.
حجی | نوامبر 9, 2010 در 5:06 ب.ظ.
ها یعنی چههههههههههههههه…
11.
حجی | نوامبر 9, 2010 در 5:09 ب.ظ.
یه نگاه به دستای بابا جونت بنداز
12.
کاکا جنوبی | نوامبر 9, 2010 در 2:43 ب.ظ.
ایشالله دلتنگیت رفع بشه کا .
13.
حجی | نوامبر 9, 2010 در 5:05 ب.ظ.
شماهم سربازیت تموم شه
14.
باران | نوامبر 9, 2010 در 4:23 ب.ظ.
حجی عزیز متنت یه خرده سخت بود یاد دیوان مثنوی معنوی افتادم رفیق !
اما این داغ آخرش بدجوری داغم کرد .
15.
حجی | نوامبر 9, 2010 در 5:05 ب.ظ.
اصلاً همش واسه آخرش بود حجی
16.
godool2 | نوامبر 9, 2010 در 7:17 ب.ظ.
دستهای پدر یا قامت خمیده ای که گاهی یادش چشمهای ادم را ابری میکنه.
17.
حجی | نوامبر 19, 2010 در 2:33 ب.ظ.
بد بد خیلی بد
18.
ابله | نوامبر 9, 2010 در 10:29 ب.ظ.
الن داره ترانه قاصدك اخشابي از اسپيكر كامي پخش ميشه!
نميدونم ولي عجيب روي اين پستت نشست!
مثل در و تخته اي كه با هم جور بشن….
19.
حجی | نوامبر 19, 2010 در 2:32 ب.ظ.
قربان شما
20.
هیچکس | نوامبر 10, 2010 در 10:35 ب.ظ.
زمزمه های حضور در پس ابرهای فاصله بدجور هوای دل را بارانی می کند…
درد هجری کشیده ام که نپرس …
21.
حجی | نوامبر 19, 2010 در 2:32 ب.ظ.
اسیر اُشق
22.
خاستگاه | نوامبر 11, 2010 در 1:04 ب.ظ.
یاد باد
آن روزگاران یاد باد
حجی روز شاد بودنت یادت هست؟؟؟
23.
حجی | نوامبر 19, 2010 در 2:31 ب.ظ.
مگه شما یادته؟؟؟؟
24.
بانوی نیلوفری | نوامبر 12, 2010 در 12:38 ب.ظ.
حقیقت واژه تلخیست در قاموس نابرهان…
25.
حجی | نوامبر 19, 2010 در 2:31 ب.ظ.
د همین
26.
Bitars | نوامبر 12, 2010 در 3:34 ب.ظ.
این روزا نا آروم بودم ، تو هم نا آروم و او هم نا آروم….
چه بد !
ممنون که مث همیشه بهم لطف داری حجی، منو توی همون بی ترس اصلی میتونی پیدا کنی اگه مسدوده اینجوری بیا .
http://1.bitars.wordpress.com/
شوند تنها گریزی بود زودگذر ، خانه ی من همانجاست| بی ترس
27.
حجی | نوامبر 19, 2010 در 2:31 ب.ظ.
آنقدر طوفانیم….
شاد زی
28.
درنین | نوامبر 13, 2010 در 8:38 ق.ظ.
سلام
فقط میشود گفت، بهترین ها
29.
حجی | نوامبر 19, 2010 در 2:30 ب.ظ.
مث همیشه
30.
رضا پایافر | نوامبر 13, 2010 در 8:39 ق.ظ.
لمس زوال روزهای بی پایان تشنگی
چین و چروک های دست پدر داغ تازه ایی بر دلمان می نشاند، داغی چون ندیدن دوباره آن روزها…
لذت بردم
ممنون
31.
حجی | نوامبر 19, 2010 در 2:30 ب.ظ.
قابل نداشت
32.
soshiant | نوامبر 14, 2010 در 4:03 ق.ظ.
دلتنگی به خوره می ماند یا یکدسته موریانه ی کوچک مرموز .آرام آرام از یک گوشه ی زندگیت شروع می کنند بی هیچ صدایی…
33.
حجی | نوامبر 19, 2010 در 2:30 ب.ظ.
همینه که هست
34.
مرجان . درجستجوی خویشتن . | نوامبر 16, 2010 در 6:24 ب.ظ.
خیلی خیلی زیبا نوشتی
واقعا لذت بردم
ممنون
35.
حجی | نوامبر 19, 2010 در 2:29 ب.ظ.
مخلثیم مرجان جان
36.
حجی | نوامبر 19, 2010 در 2:30 ب.ظ.
مخلصیم مرجان جان
37.
شنگول | نوامبر 16, 2010 در 7:10 ب.ظ.
سلام حجی، حالت خوبه؟ ما رو نمیبینی خوشی؟ چه خبرا؟
38.
حجی | نوامبر 19, 2010 در 2:29 ب.ظ.
روز فراق را که نهد در شمار عمر؟
39.
الی | نوامبر 17, 2010 در 7:54 ب.ظ.
اینو خودت نوشت حجی…؟!!!!
من نبودم خوب پیشرفت کردیا……!!!!!!!!!!!!
به غایت زیبا بود…
در لا به لای چروکهای دستان پدر…حس بودنش را جستجو کن…نه داغ سنگین روزهای بی بازگشت…
40.
حجی | نوامبر 19, 2010 در 2:29 ب.ظ.
الی جان خوبی؟ کم پیدایی حجی
41.
غزال بگفت | نوامبر 18, 2010 در 8:35 ب.ظ.
ایشالله دلتنگیت رفع بشه رفیق :*
42.
حجی | نوامبر 19, 2010 در 2:28 ب.ظ.
مخلص..